جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

شعر طنز در مورد دانشگاه"


    اهل دانشگاهم

    رشته ام علافی ست

    جیب هایم خالی ست

    دوستانی همه از دم ناباب

    و خدایی كه مرا كرده جواب

    اهل دانشگاهم

    قبله ام استاد است

    جانمازم نمره!

    خوب می فهمم سهم آینده من بی كاریست

    من نمی دانم كه چرا می گویند

    مرد تاجر خوب است و مهندس بیكار

    و چرا در وسط سفره ما مدرك نیست

    چشم ها را باید شست

    جور دیگر باید دید

    باید از مردم دانا ترسید!

    باید از قیمت دانش نالید!

    وبه آن ها فهماند

    كه من ایجا فهم را فهمیدم

    من به گور پدر علم و هنر خندیدم

    كار ما نیست شناسایی هر دمبیلی

    كار ما این است كه مدرك در دست

    فرم بیكاری هر شركت بی پیكری را پر بكنیم!


    این مطلب تا کنون 21 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 31 مرداد 1392
    منبع
    برچسب ها : ,
    شعر طنز در مورد دانشگاه"

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 11 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر